مامان خاطره ی دپسرده . . .
از آخرین باری که اومدم برای نخودچیم خاطرات تو دل مامانیش رو نوشتم خیلی وقت میگذره؛ نه اینکه یادم رفته باشه یا وقت نداشته باشم, نه!! نمیخواستم براش از ناراحتیم و حس های بدم بگم . . .
آخه این چند روز حالم اصلا خوب نبود
همش روزا توی خونه بیخود و بی جهت گریه میکردم
شبا هم با کلی فکر و نگرانی مگه میشد خوابید, کلا بدتر از روز همش کلافه بودم 
نمیخواستم توی آینه نگاه کنم, از خودم بدم میومد احساس میکردم خیلی زشت شدم و هیچ مدل مو یا آرایشی رو برای خودم دوست نداشتم ![]()
روز به روزم که خپل تر و گرد تر میشم و راه رفتنم مثل پنگوئن خنده دار شده
بابا بهنام بیچاره هم هرچی محبت میکرد فایده نداشت, تازه بیشتر لجم میگرفت چون احساس میکردم داره بهم ترحم میکنه. با اون بنده خدا همش هاپو بودم
وول وولک مامان اینا همه یه طرف, استرس بالا بودن قندم که توی آزمایش مشخص شد هم یه طرف
وقتی دو بار آزمایش قند دو مرحله ای دادم و نوبت دوم هر دو خیلی بالا بود خانم دکتر برام یه آزمایش 4 مرحله ای نوشت که نتیجه اش خوب نبود چون هر 4 مرحله قندم خیلی بالا بود 
از اون موقع به بعد هر روز 10 واحد انسولین میزنم و بابت این موضوع هم خیلی نگرانم. خدا کنه برای تو عوارضی نداشته باشه نی نی گولوییه من ![]()
مامانی باور کن من خیلی پرخوری نکردم دکتر هم میگفت از تغذیه نیست من زمینه ی ارثی دارم و همین باعث شده تو این دوران با تغییرات بدنم قندم بالا بره عزیزم
از همون روز اول هم که متوجه شدم کلی رعایت میکنم. مامان خاطره به اون شکمویی از خیلی از خوراکی های خوشمزه و مورد علاقه اش بخاطر سلامتی گل دخترش میگذره تا تو تپلیه من صحیح و سالم بیای تو بغلم 
خدا رو شکر الان حال روحیم خیلی بهتر از قبل شده و کمتر افسرده میشم, سعی میکنم به جنبه های مثبت شرایط فکر کنم و ناشکر نباشم. ولی یه وقتای فکر و خیال میاد سراغم و استرس میگیرم و بیشتر از همه هم نگران تو و سلامتیه توام عسلی
تنها کاری هم که از دستم بر میاد رعایت خورد و خوراک و استراحت و دعا کردنه که به امید خدا همه چی هرطور که خودش صلاح میدونه پیش بره
نخودچی خانم این روزا تو دل مامان کلی ورج و وورجه میکنی و مامانی با هر تکون تو هزار بار خدا رو شکر میکنه. ازش میخوام این دو ماه باقیمونده هم به خوبی و خوشی و به سلامتی شما طی بشه . . .
دوست دارم گیس گلابتونم ![]()


مامان خاطره ی دپسرده . . .
